عباس اقبال آشتيانى

123

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

خود باصفهان رفت و آنجا را بمناسبت اجتماع طرفداران و مهيّا بودن اسباب كار جنك مركز اردوى خويش قرار داد . بعد از آنكه خبر وصول مغول به قريهء سين اصفهان رسيد جلال الدّين رؤساى لشكرى و امراى خود را كه بواسطهء نزديك شدن سرداران تاتار سخت ترسيده بودند بحضور خواست و به خون سردى عجيب و قوّت قلبى فوق‌العاده ايشان را به پايدارى و دفاع تحريص نمود و جمعا قسم ياد كردند كه مرگ را بر زندگى اختيار كنند و از مقابل دشمن نگريزند . جلال الدّين قاضى و رئيس اصفهان را باحضار مردم مسلح شهر امر داد و به صلاح‌ديد منجمين سه روز از شروع به جنگ خوددارى نمود تا در روز چهارم مطابق ساعت سعدى كه ايشان اختيار كرده بودند به مقابلهء مغول از شهر خارج شد . مغول همين‌كه توقف جلال الدّين را در خروج از شهر ديدند آن را حمل بر ترس او كرده از ميان خود 2000 نفر را بحوالى لرستان فرستادند تا بجمع آذوقه و غنايم بپردازند و در مدتى كه شهر را در محاصره مىگيرند از بابت سيورسات خاطرجمع باشند جلال الدين فورا سه هزار نفر از كسان خود را پشت سر اين عده فرستاد و ايشان مغول را در تنگناها و گذرگاههاى جبال محصور كردند و قريب 400 نفر از آن جماعت را زنده اسير نموده به شهر آوردند و جلال الدّين عدّه‌اى از ايشان را بقاضى و رئيس شهر داد و قاضى و رئيس آن جماعت را كشته اجسادشان را طعمهء سگ و كركس كردند . در روز 22 رمضان 625 جلال الدّين براى جنگ با مغول صف‌آرائى كرد ، ميمنهء قشون را به برادر خود سلطان غياث الدّين سپرد و خود در قلب ايستاد ولى هنوز كار يكسره نشده بود كه برادرش غياث الدّين و يكى از امراى سلطانى بنام جهان‌پهلوان ايلچى مقدارى از قشون را برداشته فرار كردند و با اين حركت خائنانه شكست بزرگى به كار جلال الدّين وارد آوردند ، با اين حال جلال الدّين دست از جنگ برنداشت و بين لشكريان او و مغول محاربهء عظيمى رخ داد و به‌طورى جنگ شديد شد و كار نظم سپاهيان طرفين از هم گسيخته كه تا مدتى نتيجه معلوم نبود . جناح راست لشكريان جلال الدّين دست چپ قشون مغول را مغلوب كردند و ايشان را تا كاشان راندند ولى بر خلاف دست راست لشكر تاتار كه در كمينگاهى پنهان بودند ميسرهء